تبليغاتX
لرستان پاتوق

لرستان پاتوق

harchi bekhay az shahremoon bia2

محسن رضايي: بيكاري در ايران قابل درمان است

خبرگزاري فارس: دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام گفت: بيكاري در ايران قابل درمان است، اما بايد همه مسئولان در اين زمينه تلاش كنند.


به گزارش خبرگزاري فارس از خرم آباد، محسن رضايي عصر در همايش تبيين جهاد اقتصادي كه در دانشگاه آزاد خرم‌آباد برگزار شد، اظهار داشت: ظرفيت هاي بزرگي در كشور وجود دارد كه مي توان از آنها به خوبي استفاده كرد.
وي افزود: با زمان تعيين كردن نمي توان مشكل بيكاري را حل كرد بلكه بايد راهكارها و برنامه هاي مدوني تهيه شود.
رضايي تصريح كرد: بيكاري در ايران قابل درمان است، اما راهكارهايي لازم دارد كه دولت براي رسيدن به اين راهكارها بايد اقتصاددانان و كارشناسنان را جمع كند و از آنها راهكار تقاضا كند ولي چنين اتفاقي هنوز رخ نداده است.
دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام گفت: رفع بيكاري در جامعه مستلزم تلاش و كوشش جهادگونه همه مسئولان است.
رضايي با اشاره به ديدگاه فدرال اقتصادي خود تصريح كرد: من معتقد به فدرال اقتصادي هستم چون هر منطقه‌اي از ايران و استاني و ايالتي فرهنگ خاص و اقليم خاص خود را دارد.
رضايي در ادامه به بحث هدفمندي يارانه‌ها اشاره كرد و گفت: در بحث قانون هدفمندكردن يارانه‌ها اگر بخش دوم آن عملياتي شود از مهم ترين طرح ها در كشور است.
وي تصريح كرد: نيمي از اين طرح عملي شده و نيم ديگر هدفمندي يارانه ها هدفمندي توليد و اشتغال است، كه هنوز رسيدگي نشده كه اگر در خرداد، تير و مرداد دولت اولويت را به مساله اشتغال بدهد هدفمندي يارانه بحث موفقي است.
رضايي گفت: پيشنهاد من براي مناطق محروم شامل دو بخش است، كه بايد قوي‌ترين استاندارها دولت در مناطق محروم باشند و بودجه خاص براي توانمندسازي اين مناطق در نظر گرفته شود.
رضايي گفت: در بحث سرپرستي وزرات نفت توسط رئيس‌جمهور ابهامات زيادي وجود دارد و از نظر عقلاني نيز ريسك آن بالاست و حتما رئيس جمهور براي اين كار دلايلي دارد.
رضايي گفت: در بحث چشم انداز دولت از نظر شاخص علم و توليد علم جلو، ولي در شاخص هاي ديگر چشم‌انداز عقب هستيم.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم خرداد 1390ساعت 18:43  توسط hamed  | 

تهران نا امن ترين شهر و لرستان امن ترين استان كشور

 


آمارها از ميزان وقوع جرايم طي سال 83 در شهرها و استانهاي مختلف كشور نشان مي دهد كه تهران نا امن ترين شهر و لرستان امن ترين استان كشور است.
به گزارش سايت خورشيد، بر اساس آمارهاي منتشر شده از سوي نيروي انتظامي، از نظر ميزان جرايم، پس از تهران بزرگ به ترتيب قم، اصفهان، كيش، خراسان رضوي و خراسان جنوبي در رتبه هاي بعدي قرار دارند.
كمترين ميزان وقوع جرم نيز پس از لرستان به ترتيب در ايلام، كرمانشاه، همدان، بوشهر، زنجان و كردستان رخ مي دهد.
بر اساس اين گزارش، تهران بزرگ از نظر سرقت منازل نيز رتبه اول را به خود اختصاص داده و پس از آن به ترتيب اصفهان، خراسان رضوي، يزد، سمنان و قم در
رتبه هاي بعدي قرار دارند. در استان هاي خراسان جنوبي، خراسان شمالي،
آذربايجان غربي، اردبيل و كردستان نيز به ترتيب كمترين ميزان سرقت از منزل گزارش شده است.
اما در سرقت مسلحانه استان هاي سيستان و بلوچستان، كرمان، فارس، هرمزگان، خوزستان و تهران بزرگ به ترتيب بيشترين ميزان و زنجان، خراسان جنوبي، خراسان شمالي و چهار محال بختياري كمترين ميزان را به خود اختصاص داده اند.
اين گزارش هم چنين حاكي است، سال گذشته بيشترين سرقت اتومبيل در پايتخت اتفاق افتاد و استان تهران، قم، اصفهان، خراسان رضوي و قزوين در رتبه هاي بعدي قرار دارند.
كيش، خراسان شمالي، خراسان جنوبي و چهار محال و بختياري امن ترين مناطق از نظر سرقت اتومبيل طي سال گذشته بوده اند.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم خرداد 1390ساعت 18:38  توسط hamed  | 

ایرج رحمانپور 24 تا 28 اردیبهشت در تهران و کرمان می خواند



رحمانپور روز دوشنبه گفت: در هفتمین جشنواره ی موسیقی نواحی بخشی از موسیقی فراموش‌ شده ی منطقه ی زاگرس را اجرا خواهیم کرد که البته با موضوع محوری جشنواره نیز هماهنگی دارد. کاری که برای اجرا درنظر گرفته‌ایم بخش آوازی موسیقی لرستان است که هزاران سال پیش ساخته شده و سینه به سینه به ما منتقل شده است. مولفین و مصنفین این آثار خود مردم بوده‌اند که نسل به نسل به یکدیگر منتقل کرده‌اند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390ساعت 18:41  توسط hamed  | 

به زودی نگین اشترانکوه درسالی که گذشت از زبان رئیس اداره کل محیط زیست استان

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 17:44  توسط hamed  | 

عکس های مراسم تشیع مردحنجره طلای لر

+ نوشته شده در  شنبه نهم مرداد 1389ساعت 18:44  توسط hamed  | 

مدير مسئول هفته نامه آفتاب لرستان در دادگاه، “افسانه ادل” توهين به مردم بروجرد نبود

در شرايطي دادستان بروجرد، شوراي تامين شهرستان بروجرد و برخي سياسيون آن شهر مقابل هفته نامه آفتاب لرستان موضع گرفته و اين نشريه را در دادخواست های جداگانه به همراهی با آمریکا و انگلیس متهم کرده اند كه منابع توليد مطلب طنز «افسانه ادل» در هفته نامه آفتاب لرستان، مطالب منتشر شده در نشريات شهرستان بروجرد بوده است


منبع: وبلاگ هفته نامه آفتاب لرستان
مديرمسئول هفته نامه آفتاب لرستان شنبه 28 آذرماه سالجاري در ارتباط با شكايت دادستان و جمعي از مردم بروجرد بمنظور درج مطلب طنز «افسانه ادل» به شعبه هفتم بازپرسي دادگاه عمومي خرم آباد احضار شد تا به سوالات بازپرس ملك پور پاسخ دهد.


حامد احمدي در ارتباط با اين احضار و توقيف هفته نامه آفتاب لرستان گفت: متاسفانه در شرايطي دادستان بروجرد، شوراي تامين شهرستان بروجرد و برخي سياسيون آن شهر در مقابل اين رسانه موضع گرفته و آفتاب لرستان را در دادخواست های جداگانه شان به همراهی با آمریکا و انگلیس متهم کرده اند كه منابع توليد مطلب طنز «افسانه ادل» در هفته نامه آفتاب لرستان، مطالب منتشر شده در نشريات شهرستان بروجرد بوده است. وی با بیان اینکه در دادخواست دادستان بروجرد آفتاب لرستان به پیاده کردن اهداف دشمنان اتقلاب متهم شده است گفت: گودرزی دادستان بروجرد برای متهم کردن آفتاب لرستان آنقدر عجله داشته است که بصورت چشم بسته و با ادبیاتی غیر از اصول نگارشی فارسی اینجانب را مجری اهداف دشمنان دانسته و آنقدر بدون مطالعه متن شکوائیه را تنظیم کرده است که بنده را برادر احمدی استانداری معرفی نموده و این در حالی است که احمدی استانداری الشتری است و ما خرم آبادی و هیچگونه نسبت فامیلی با هم تداریم. وي با انتقاد شدید از تصمیمات شورای تأمین بروجرد، نماینده بروجرد و سیاسیون این شهر گفت: در پرونده تشکیل شده بارها و بارها تلاش شده تا ایتجاتب به همسویی با آمریکا، انگلیس و دشمنان اتقلاب مرتبط نمایند و در این زمینه بدون اشاره به محتوای طنز مطلب فقط به پیاده کردن اهداف ضد انقلابیون اشاره شده است
.
وی با بيان اينكه در شماره ی 234 هفته نامه بهار بروجرد مطلبي با عنوان «شباهت بروجرد به افسانه جومونگ» به چاپ رسیده است گفت: در نشريات بروجرد و در شماره های متعددی در ستون های طنز و غیر طنز خود به شباهت بروجرد با سرنوشت جومونگ اشاره شده و آن ديار را به سرزمین «چوسان قدیم» تشبیه کرده بودند.


وي با بيان اينكه سعی و تلاش نگارنده این بوده که به دام توهین و افترا نیفتد و در واقع مبنای تمام مطلب گفته ها و موضع گیری های نشريات شهرستان بروجرد بوده است و برخلاف شبهاتی که در این خصوص به وجود آمده، به هیچ عنوان در این مطلب به آقای علاالدین بروجردی نیز توهین نشده است گفت: كم بودن سطح فرهنگ پذيرش فهم طنز در بين برخي افراد عامل داغ شدن تنور محافل سياسي، قضايي و اجتماعي شده است چرا كه همه می دانیم درج کاریکاتور اشخاص به استثنای مواردی خاص بلامانع است. هر چند در این مطلب بحث کاریکاتور نبود و تنها یک مونتاژ ساده صورت گرفته بود.


احمدي با بيان اينكه در شماره ی 234 هفته نامه بهار بروجرد آمده است: «…اما سرنوشت بروجرد شباهت زیادی با این افسانه دارد و مردم بروجرد را در خیلی از موارد به فکر فرو برده است؛ چوسان قدیم را از این کشور جدا نموده اند…ما بروجردی ها برای جومونگ و هدف والایش و نیز استان شدن بروجرد دست به دعا برمی داریم و از خداوند منان می خواهیم که دولت مردان و نمایندگان شهرمان هر چه سریعتر هدف والای این مردم را مورد اجرا گذاشته…» گفت: جالب تر اینکه مسئولان این نشریه خیلی زود از هول حلیم توی دیگ افتادند و در همین شماره از سر ذوق مصاحبه ای با مدیر دوبلاژ افسانه جومونگ به چاپ می رسانند که قابل تامل است!
احمدي با بيان اينكه آنچه دستمایه ی مطلب طنز آفتاب لرستان قرار گرفته چیزی بوده که خود آنها به آن اشاره کرده اند گفت: در شماره ی 236 هفته نامه بهار بروجرد در قالب طنز و در مطلبی با عنوان «دلجویی از جومونگ» از شخصیتی بیمار سخن به میان می آید که دچار توهم شده و «دون کیشوت وار» خود را جومونگ می پندارد و مي گويد: «… این حرکات را اول در ذهنش و بعد با چشم و ابرو، بعد با حرکات گردن، بعد با دست ها و خلاصه آخر سر با لگد زدن به دیوار و …به طوریکه چنان هیجان زده شد که رفت در قالب جومونگ و هیچ چیز را جز تلویزیون و جومونگ و حرکات رزمی را نمی دید که به یکباره تعادلش به هم خورد و با سر رفت توی جدول جوی آب و بیهوش نقش بر تنگاتنگ جدول و دراز به دراز طول جدول افتاد!»


وي افزود: در مورد ادعای برخی ها در مورد توهین به آقای بروجردی باید گفت این مسئله صحت ندارد و به هیچ عنوان چنین برداشتی منطقی و درست نیست و اين مونتا*ژ تصويري در واقع هیچ چیز از شأن و جایگاه ایشان نکاسته است و حتی می توانیم بر اساس آنچه هفته نامه بهار بروجرد به چاپ رسانده توهین واقعی را از جانب این هفته نامه ببینیم؛ چرا كه در آن نشریه و در تاریخ 31 تیرماه 1388 با درج کاریکاتوری رای مردم بروجرد را بار الاغی می بینیم که میخ اش جلوی مجلس به زمین کوبیده شده است.


مديرمسئول آفتاب لرستان افزود: در مورد نوشتن و بیان لهجه ی مردم بروجرد هم باید گفت توهینی صورت نگرفته است. و اگر این کار توهین است باید تا به حال بیشترین برخورد اول با داستان نویسان می شد که دیالوگهایشان را بر اساس لهجه می نویسند و دوم مجریان برنامه های رادیویی و تلویزیونی که روزانه به آن اقدام می کنند.


وی در ارتباط با لشکرکشی به خرم آباد نیز گفت: این مطلب از هفته نامه بهار بروجرد برداشت شد که در مطلبی توهین آمیز با عنوان «اندر مقوله ی دارالبهشت» آمده است: «…اگر دیر بجنبیم کلاهمان پس معرکه است و افراد «غیر» تا دارالحکومه ویژه قشون خود را پیاده می کنند و وجب به وجب این شهر را تصاحب می کنند و آن وقت بافت و اصالت و فرهنگ این شهر چندین هزار ساله به کلی عوض می شود…»
وي افزود: به هر حال می توان اینطور استنباط نمود که آنچه در آفتاب لرستان به چاپ رسید تنها و تنها تلنگری بود به همه که در شرایط حساس کنونی با هدف آگاهی بخشی و کنترل امور بیشتر حواس شان را جمع کنند و در دام گام نهادن بر خلاف مصالح ملی نیفتند.


مديرمسئول آفتاب لرستان با بيان اينكه در يكي از نشريات بروجرد در مطلب و تصويري كاملاً توهين آميز با عنوان «نسخه اسلحه كشي نماينده خرم آباد براي پيگيري مصوبات» در واكنش به صحبت هاي رحيمي نسب نماينده خرم آباد در مجلس شوراي اسلامي كه از ضرورت دفاع از حق و حقوق همشهريانش؛ ضرورت جلوگيري از انتقال نيروگاه سيكل تركيبي به هر نقطه ي ديگري غير از خرم آباد را گوشزد نموده بود، با توهين مستقيم به فرهنگ و ادبيات لرستان، خرم آبادي ها و نماينده شان را به گرزكشي و اسلحه كشي و كلاً خشونت ذاتي متهم مي نمايد و در كاريكاتور خود نيز تا آنجا كه امکان داشت همه چيز را به سخره مي گيرد اما با سكوت همشهريان ما و دستگاه قضايي روبرو مي شود.

 
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم دی 1388ساعت 13:43  توسط hamed  | 

افسانه ادل


متن کامل مطلبی که باعث توقیف نشریه آفتاب لرستان شد را در ادامه بخوانید:



«بروجردی ها» با «جومونگ»

برای تصرف خرم آباد به توافق نرسیدند

آفتاب لرستان: امید مهرگان- بعد از جدایی سلسله از دلفان، بروجرد هم مهریه اش را به اجرا گذاشته است. به گزارش اقدس خانم، این روزها دوباره بحث جدایی بروجرد از لرستان تب و تاب تازه ای پیدا کرده و گویا این شهر تصمیم خودش را برای جدایی گرفته و حتی پادرمیانی ریش سفیدها هم دیگر آنها را منصرف نمی کند. کارشناسان طناز آفتاب لرستان در نشستی ویژه و غیر علنی بررسی این طرح را با 30 فوریت آغاز کردند و در جهت ریشه یابی این تصمیم و دلایل وجودی آن به نتایج جالبی رسیدند که از نظر می گذرد:

از آنجا که این بحث همیشه به صورت مقطعی مورد توجه مسئولان و مردم این شهر قرار می گیرد بر آن شدیم تا علت الوجود آن را کشف کنیم. به همین منظور طی یک کار پژوهشی، تمام ویژگی های این مقاطع خاص را که طی آنها این شعارها مطرح می شود، دسته بندی کردیم تا تفاوت را با زمانهای دیگر دریابیم و جالب است بدانید خیلی زود این تفاوتها آشکار شدند و همه چیز مثل روزِ روشن معلوم شد و بلافاصله برای جلوگیری از بروز دوباره ی آن، برنامه ای به تصویب رسید که به موقع خودش به آن خواهیم پرداخت.

شاید باورتان نشود اگر بگوییم تنها تفاوت بین زمانهای مدعی بودن بروجردی ها برای جدایی و زمانهایی که انگار این مسئله فراموش شان شده، در این است که در آن برهه ها تلویزیون فیلم های خاصی پخش می کند که آنها را به شدت تحت تاثیر قرار می دهد. آخرین سریالی که آنها را غیرتی کرده «سریال افسانه ی جومونگ» است که هنوز مدت زمان زیادی از پخش آن نگذشته است. جالب است بدانید اگر «جومونگ» و دار و دسته اش تصمیم گرفته بودند «امپراطوری یکپارچه ی گوگوریو» را تشکیل دهند بروجردی ها مسیر را اشتباه می روند و ساز جدایی کوک کرده اند. درست مثل «فرمانداری زوانتو» که البته همه دیدیم آخر و عاقبتش چی شد!

بگذریم از اینکه این عزیزان یادشان رفته که این ماجرا همه اش افسانه است و تازه گیریم که اینطور نباشد، باید پرسید: شما جومونگ تان کجا بود که با او هر جا دلتان می خواهد بتازید و فتح اش کنید؟!

البته از قول گزارشات تایید نشده ای که خبرگزاری اقدس خانم منتشر نموده اینبار همه چیز جدی است و آنها عزم شان را جزم کرده اند که قال قضیه را بکنند! بر اساس این گزارش، از سوی «کمیته ی آزادی بروجرد»، بروجردی ها مکلف شده اند که برای تقویت روحیه ی جنگندگی شان روزانه هر کدام 10 ساعت جومونگ ببینند و برای اینکه تکراری بودن این فیلم اراده ی آنها را در راهی که در پیش گرفته اند متزلزل نکند، آن را با لهجه ی خودشان دوبله ی مجدد کرده اند و نام «جومونگ» در این دوبله به «اَدُل» تبدیل شده است! این گزارش حاکی است تلاش زیادی صورت گرفته تا شخصی که به جای جومونگ(ببخشید، اَدُل) صحبت می کند اقتدار کلامی داشته باشد اما در نهایت هیچ کس شهامت حرف زدن به جای او را نداشت و چون گزینه ی مناسبی پیدا نشد برای متقاعد کردن کسی به انجام این مسئولیتِ خطیر، نام جومونگ را به «اَدُل» تغییر داده اند! که جالب است بدانید بر اساس دیالوگ آنچه پیش می رود با فیلم اصلی متفاوت است و گویا در فیلم جدید(!) «اَدُل» از تصمیم خود مبنی بر تشکیل «چوسان قدیم» با این دیالوگ که: «یی هَمَه بدبختی وِرَشیمونه؟!» کوتاه می آید و همه چیز به خیر و خوشی برای همه به پایان می رسد. عجیب تر اینکه در ادامه ی این سریال، «لیلا» به یکی از خواستگارهایش جواب مثبت می دهد و در «شمس العماره» جشن مفصلی برگزار می شود!

همچنین از شواهد چنین برمی آید که دعوت «جومونگ» به ایران کار بروجردی ها بوده تا با راضی کردن او به حمله به مرکز استان به اهدافشان برسند اما ایشان بلافاصله پس از بررسی شرایط نه تنها جواب رد می دهد، بلکه به صورتی دستپاچه و غیرمنتظره ایران را به قصد کشور خودش ترک می کند. البته بروجردی ها استفاده ی خودشان را کرده اند و جمع کثیری از آنها برای روحیه گرفتن، با جومونگ عکسِ تَکی گرفته اند و هر وقت دست و پایشان می لرزد به آن عکس ها نگاه می کنند اما باز توی دلشان می گویند: «کاش نِمِ رفت!»

بر اساس بررسی صورت گرفته مشخص گردید که در یک دوره ی دیگر نیز که این ادعاها مطرح شده اند، سریال «جنگجویان کوهستان» یا همان «لینچان» در حال پخش بوده که به سرنوشتی مشابه «افسانه جومونگ» دچار می شود!

راویان نه چندان معتبر شیرین سخن چنین حکایت کرده اند که از مدتها قبل بروجردی ها با سرمایه گذاری های کلان در پی استقلال بوده اند و حتی یکبار در کمال ناباوری تا نزدیکی خرم آباد هم لشگرکشی می کنند. آنها شبانه راه می افتند و نزدیکی های صبح به دروازه ی شهر(چغلوندی) می رسند. فرمانده ی آنها دستور می دهد همه به استراحت بپردازند تا صبح علی الطلوع با همه ی قوا شهر را به تصرف خویش درآورند. آنها به صورت ردیف قطاری دراز می کشند تا استراحت کنند. سربازی که نزدیکترین فرد به دروازه بوده پیش از خواب با خودش می گوید اگر اهالی شهر از محاصره باخبر شوند و حمله کنند، اولین نفر جان من به خطر می افتد. به همین خاطر آرام از جایش بلند می شود و به سوی دیگرِ صف می رود. سرباز کناری وقتی متوجه او می شود همه چیز را می فهمد و او هم همین فکر را می کند و آرام به سوی دیگرِ صف می رود... خلاصه همین طور این اتفاق تکرار می شود و آنها ساعتی بعد متوجه می شوند که به دروازه ی شهر خودشان رسیده اند!

از جمله برنامه هایی که مرکز استان برای جلوگیری از چنین تفکرات و "شیرشدن هایی" از تصویب گذراند این بود که از این به بعد تنها سریالهای ایرانی خانوادگی مثل «شمس العماره» و «دلنوازان» برای بروجردی ها پخش شود!

اگر همچنان به توهمات خودشان در این باره اجازه ی ظهور و شکل گیری دادند، فیلمهای سینمایی نظیر «اخراجی ها» و «جیب برها به بهشت نمی روند» برایشان پخش شود. و اگر مسئله با این فیلم ها هم حل نشد، کارتون هایی مثل: «پلنگ صورتی» «فوتبالیست ها» و «تام و جری»

و در نهایت اگر به هیچ صراطی مستقیم نبودند، سرزمین اساطیری لرستان را بگذارند و بروند هر جا که دوست دارند تا در اسرع وقت این خاک خوب زیر کشت چغندر برود!
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم دی 1388ساعت 2:33  توسط hamed  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم دی 1388ساعت 22:13  توسط hamed  | 

سری دوم عکسهای عاشورایی

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم دی 1388ساعت 22:3  توسط hamed  | 

عکسهای عاشورایی خرم آباد

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم دی 1388ساعت 21:56  توسط hamed  | 

فال چهارشنبه آخر ماه صفر


برگرفته از کتاب فرهنگ مردم لرستان نوشته سعید شادابی

       در لرستان علاوه بر چهارشنبه سوری روز چهارشنبه آخر ماه صفر را نیز جشن می گیرند و معتقدند که همه باید در این روز شاد باشند و کینه ها را از دل دور کنند . زنان و دختران در این روز فالی دارند بنام« فال چهارشنبه سوری »یا« فال کوزه» که بصورت ذیل اجرا می شود:

     عصر روز شنبه ، کوزه ای را تا نصفه آب می ریزند و آن را رو به قبله زیر ناودانی قرار می دهند . صبح چهارشنبه هر کس با نیت و آرزوی خاص خود شی نشانه شده ای را درون کوزه می اندازد ، نشانه ها باید با هم تفاوت داشته باشند و هر کسی شی خودش را بشناسد ، نشانه ها معمولا انگشتر نقره ، سنجاق سر و سینه ، سنگ کوچک ، کلید و امثال اینهاست .

    غروب روز چهارشنبه که همه نشانه های خودشان را داخل کوزه انداختند ، دختر بچه ۶-۷ ساله ای را که پیراهن و چادر رنگ شاد (معمولاقرمز) پوشانده اند می آورند ، کوزه را زیر دامن یا چادر او گذاشته و همگی دورش جمع می شوند. ابتدا یکی از زنان مسن هفت « قل هو الله»  می خواند و سپس دختر بچه از یقه پیراهنش دست برده و یکی از اشیا را از کوزه بیرون می آورد و آنرا محکم در کف دست خود نگه می دارد . در این موقع یکی از زنان یا دختران حاضر در جلسه که نوبت دارد ، بیتی شعر می خواند ، شعر که قرائت شد دختر بچه مشتش را باز می کند و شی را به همه نشان می دهد . صاحب شی که صاحب فال نیز است از معنی و مفهوم تک بیت مذکور نتیجه نیک یا بد بودن فال خود را در خواهد یافت . اشعار معمولا از اشعار لری معروف در بین مردم لرستان است از جمله:

یا علی حنایی رسیم و مطلو
دلم ساکت بی ژ پژاره شو   (نیک و خوب)
خدا برسان روزی قلیانم
تماکو فروش بکه مهمانم     ( بد)

       در بروجرد ، الیگودرز و روستاهای اطراف آن گاهی از اشعار معروف فارسی نیز برای این فال استفاده می کنند :

  • سر کوه بلند فریاد کردم
  •  امیرالمومنین یا شاه مردان
  • امیر المومنین را یاد کردم
  • دل ناشاد ما را شاد گردان
 
+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی 1388ساعت 16:0  توسط hamed  | 

 نگاهی به رسم و آداب عروسی در لرستان

(آداب عقد وعروسی درخرم آباد )

بخش اول

      مشاهده تصاویر عروسی سنتی در لرستان که در چند مطلب پایین تر از این متن آورده شد ، خود انگیزه ای جهت نگاه دقیق تر نویسنده به مراسم عروسی در لرستان که شامل بیش از ۱۰ مرحله با  آداب و سنن خاص خود است ، گردید . بدلیل جلوگیری از طولانی شدن بررسی آداب و سنن عروسی در لرستان آنها را در دو بخش بررسی خواهیم کرد .در این بخش به آدابی چون نافه بریه و دسگیرو، سرنجه گیرو، شیرینی حرونی، پشت عقد ، آو ازیفه و دست بوسو می پردازیم:

۱- نافه بریه (Nafa Boriya) و دسگیرو (Das Giro)

     هنگامی که نوزاد دختری در خانواده ای( در لرستان ) بدنیا می آید ، بعضا ناف او را بنام پسر بچه (معمولا از اقوام نزدیک همچون پسر عمو ) و یا جوانی از خانواده یا طایفه دیگر می برند این عمل را نافه برییه (Nafa Boriya) می گویند و از این زمان به بعد است که نوزاد دختر اصطلاحا دسگیرو (Dasgiro) و یا نامزد طرف مقابل می شود و از جانب پسر و خانواده اش هدیه ای بنام نشونه (Neshona) برای دختر می برند و با برگزاری جشن کوچکی از این هنگام به بعد تا عروسی دختر مذکور ، تهیه لباس و برخی از مایحتاج دختر بعهده داماد خواهد بود.

۲- سرنجه گیرو (Serenje Giro)

       هنگامی که دختری در لرستان به سن ازدواج رسید و بمناسبت های مختلف از سوی خانواده ها و اقوام و آشنایان بعنوان دختر دم بخت به دیگران معرفی و پیشنهاد گردید ، زنان و دختران به سن رسیده خانواده داماد به بهانه های مختلف به منزل دختر دم بخت می روند تا ضمن دیدن از نزدیک و ورانداز وی، او را مورد ارزیابی و سنجش نیز قرار دهند . این مرحله در اصطلاح لری سرنجه گیرو (Serenje Giro) نامیده میشود . واژه سرنجه در زبان لری بمعنی سنجد است  .

۳- شیرینی حرونی

         زمانی که دختر انتخاب شد در روز مقرر خانواده داماد مقداری شیرینی  بهمراه کله های قند و قواره ای پارچه و یک یا چند قطعه طلا به خانه عروس میروند تا با اهدا آن نامزدی وی برای پسرشان را رسمیت داده و مورد تایید و تاکید مجدد قرار دهند . پذیرایی این روز را اصطلاحا شیرینی حرونی می نامند و معمولا رفت و آمد داماد بخانه عروس تا روز عقد بندرت صورت می گیرد.

۴- پشت عقد و سیاهه

            پس از مراسم شیرینی خوردن ، دو خانواده در مذاکراتی رودر رو به بحث در مورد میزان شیربها و سایر مخارج و احتیاجات زمان عقد و عروسی می پردازند. دو طرف لیستی را که در آن  میزان شیربها یا مبلغ مهریه که اصطلاحا  آن را پشت عقد یا پشت نکاح نیز می نامند و سایر احتیاجات روز عقد و عروسی قید شده است بین دو خانواده عروس و داماد رد وبدل نموده و با توافق و رضایت به امضا مسئولان یا بزرگان خانواده ها می رسد . این لیست که سیاهه (Siyaha) نامیده می شود حتما به نام کلام الله مجید مزین است .

۵- آو ازیفه (Ow Azifa)

      یک روز قبل از مراسم عقد داماد اجناسی از قبیل روغن، چای ، قند ، برنج با چند راس گوسفند (که به دست و پا و پیشانی آنها حنا بسته اند و معمولا گلونی {Golvani - پارچه بلند رنگارنگ} نیز به گردن انها آویخته اند ) به همراه نوازندگانی که با ضرب و کمانچه و سینی حاوی اسفند  دود شده است، روانه خانه عروس می کند . این کالاها و اجناس ارسالی داماد را اصطلاحا آو ازیفه می گویند.

۶- آداب دس بوسو(Das Boso) 

         پس از توافق و امضا قرارداد بین دو خانواده عروس و داماد ، خانواده داماد طبق قرار قبلی معمولا یک شب را جهت ادای احترام و کسب رسمی اجازه عروسی و اذن پدر دختر به منزل عروس می روند . در این شب پس از صرف چای و شیرینی ، برای آخرین بار یکی از بزرگان طایفه داماد ضمن کسب اجازه از بزرگان و پدر طایفه عروس با جملاتی چون: خدمت رسیدیم تا با اجازه شما فلانی را به غلامی خود قبول کنید ، به کسب اجازه نهایی و رسمی از پدر عروس می پردازد و پدر دختر نیز معمولا به نشانه احترام با اظهاراتی چون : اختیار با خود شماست و انشالله مبارک است ، رضایت خود از این وصلت را رسما در حضور دیگران اعلام می دارد . بدنبال اعلام موافقت پدر عروس، داماد یا برادر داماد از بین جمع برخاسته و دست پدر دختر را به نشانه سپاس و احترام می بوسد و حضار با فرستادن صلواتی ضمن تبریک به یکدیگر به شادی و پایکوبی می پردازند.

ادامه دارد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 23:18  توسط hamed  | 

عکسهایی از شهرمون توسط آرش قنبری

پل شهدا
+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 21:28  توسط hamed  | 

شهرآبکی

 

حتما شماهم در طي چند هفته گذشته شاهد بارندگي هاي پربار ومتوجه خيابان هاي مملو از اب شهر شده ايد.يكي دو هفته ايست بارندگي ها شدت يافته وشهر در طول اين مدت اينگونه مملو از اب شده است،ولي متاسفانه شاهد هيچ تلاشي براي رفع اين مشكل فصلي نبوده ايم البته اين مشكل محاصني نيز دارد از جمله انها تبديل ومشابهت خرم آباد به ونيز ايتاليا،بااندك تفاوتي!!!

جويي هاي شهر نيز مانند ديگر مكانهاي خرم آباد نزير :خيابانها وخانه ها و... متعلق به عهد...است وجوابگوي آبهاي سطي شهر نيست ولي اگر اين ابهاي سطحي در نقطه اي به ابهاي زيرزميني تبديل شوند(يهني به كانالهاي زير زميني برسندالبته اگر همچين چيزي وجود داشته باشد)خيلي خوب مي شود ويا اينكه يه جوري برخي از اين ابهاي سطحي را كه در قسمت شمال غربي شهر در ميدان 22 بهمن به درياچه كيوهدايت كنند كه شاهكاري ميشود براي خودش.اما هيف كه سر مسئولان شلوق است و دستشان بند!

راستي يك پيشنهاد خلاقانه نيز دارم كه بدنيست بگويم :از انجايي كه از موقعي كه درياچه كيو خشك شده وتمرينات تيم قايقراني نيزمختل شده است واين تيم براي تمرين وافتخار افريني براي استان مجبورندباصرف هزينه هاي هنگفت استخر كرايه كنند؛پيشنهاد مي كنم تمرينات خود را در خيابانهاي سطح شهر ادامه دهند!بااين كار به همشهريان نيز خدمات ميدهند!!! 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 0:58  توسط hamed  | 

گوشه هاي از طبيعت لرستان"عکس از امین آزادبخت"

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 17:4  توسط hamed  | 

مفهوم کله باد از لابلای اشعار شاعران لرستان

 مفهوم کله باد از لابلای اشعار شاعران لرستان

(برگرفته از وبلاگ چکامه های نامیرا)      

        كله باد(kalahbad ): بادي كه در باور عموم مردم ديار لرستان اواخر بهمن ماه يا اوايل اسفند ماه شباهنگام خيز بر مي دارد و صبح كه مردم چشم مي گشايندغباري سرخ روي برف ها مي نشيند و خوره برف ها مي شود و بلافاصله برف ها را آب مي كند .

        شاعران لك زبان در مقابل حكمت «كله باد» يا «كله وا» سكوت نكرده و لب به سخن گشوده اند و كله باد را در مثنوي هاي بحررجز مربع مرفل خود سروده اند كه به بادسروده ها مشهور شده اند.

     سرزمين ايلياتي لرستان سال هاي قبل از 1300 هجري شمسي سرزميني كاملا دست نخورده و بكر بود به ويژه مناطق شمال آن كه در زمستان ها، قطبي ترين روزگار خود را سپري مي كرد.

    عموم مردم اين ديار شغل دامداري داشتند و ييلاق و قشلاق مي كردند دردشت گسترده ي كوهدشت محل زيست مرحوم تركه «ميرآزادبخت» و سرزمين سردسير الشتر محل سكونت «ملاهاي كوليوند و سياهپوش» به جز معدود روستانشيناني - كه در كومه ها يا كپرهاي به هم پيوسته زندگي مي كردند - خبري از دنياي شهرنشيني امروز نبود پاييز كه فرا مي رسيد مردمان سختكوش خود را براي روزسردكوتاه و شب قطبي طولاني و مرگ زاي پاييز و زمستان آماده مي كردند روزگاري كه نه خيابان بود و نه بوق وكرناي ماشين ها نه خبري ازاين ساختمان هاي آباد امروزي بود نه زندگي مدني، نه برق و نه آب نه جاده و نه راه نه ابزارارتباط جمعي نه تلفن نه راديو نه تلويزيون نه درهاي باز و نه پنجره هاي اينچنين و لوسترهاي زيبا .... همه ي اين ها حتي به صورت روياهايي سرگردان درذهن اين قبيله هاي شكسته خطور نمي كرد تمام زندگي مردم خلاصه مي شد در يك اتاق كوچك يا كومه اي به اندازه قد يك انسان ، اتاقكي بي زيرانداز كه نفس آدميان آن را گرم مي كرد.

     از اول پاييز تا آخر زمستان بعضي از سال ها برف هايي سنگين زمين را به تصرف خود در مي آورد اين برف لعنتي كه گاهي به آن «غَضو» (غضب)مي گفتند روزگار را بر مردمان شكم گرسنه- كه گاه با نان بلوطي رفع گرسنگي مي كردند- سخت مي كرد در چله ، چله ها ارتباط بين روستاها بسيار يخي مي شد ضعف گرسنگي و زور سرما مردم را به كنار اجاق هايي مي كشاند كه قرار بود هرگز خاموش نشوند چرا كه هم چراغ شب بودند و هم منقل روز .

  راستي كه انگار باطن زمستان هاي اين سال ها هم رفته است گويي آسمان فقط با نسل بي سلاح گذشته سر جنگ داشت، نسلي كه بي بالاپوش ابريشمين و زير اندازهاي پنبه اي شب را به صبح مي رساندند ، چه صبحي؟! صبحي كه وقتي چشم مي گشودند «درز» وترك درب چوبين كومه ها ،«چوزمل» (يخهاي بلورين آويزان) بسته بود .

  پاييز است و بعد از گذشت شش ماه از سال شش ماه كار و هروله در بهار و تابستان پي گله يا در مزرعه مرد ماكم كمك خود را آماده مي سازد تا براي استراحت جبري زمستانه اش - كه هيچ علاقه اي به آن ندارد – مقدماتي فراهم كند كه يكي از آن ها آوردن هيزم و انبار كردن آن برا ي روشن كردن آتشي است كه هر گز در طول اين شش ماه نبايدخاموش شود .

  زبان نرم و پر از استغاثه شاعر قلب و روح بي تكليف اورا آشكار مي سازد و به سرود وي لطافتي عرفاني و حزني انساني مي بخشد .

و حق پنج تن آل عبايين

ائمه عظام بوعشر اثنين

ژملك دامان باز هم آخيزكر

جنگ يخبنان الماسه ريز كر

«تركه مير»

       «تور ا سوگند مي دهم به پنج تن آل عبا راهنمايان پاك دوازده گانه يك بارديگر ازنشيب زمين برخيز و با يخبندان و سوز سرما در ستيزآي»

 اميد به زنده ماندن و بودن و گريز از فنا و نابودي! شاعر را به استغاثه مي كشاند تا كله باد را به غيرت اندازد و روياهاي بهاري اورا به حقيقت پيونددهد و او را از آرواره ي  دهشتناك زمستاني رهايي بخشد چراكه او هنوز مي خواهد زنده بماند هنوز ميل دارد تا پس از گذشت روزگاري سخت دوباره به ساحت دشت و دمن برود .

هني دل مايل سيران دشتن

هني دشت وينه روضه بهشتن

هني باغ محرم باغچه بنانن

نسيم شانه زلف سياه چمانن

«ملا حقعلي»

     «اي كله باد! بيا و نگذار در پنجه ي زمستان اسير بمانيم فرصت زيستن را از دست بدهيم چرا كه ..... هنوز دل ميل سياحت دشت بهاري دارد و هنوز دشت فرصت اين را دارد كه مثل باغ بهشت پر از گل و شكوفه شود و هنوز باغ مي تواند محرم باغبان باشد و نسيم صبح بهاري مي تواند شانه زلف دلبران سياه چشم گردد كه در نسيم تفرج مي كنند»

   راستي كه با وزش «كله باد» مي توان در قلب زمستان بهاررا باور كرد!

يك مقايسه كوتاه :

     از آنجايي كه مقايسه «كله باد» سرودها در حوصله  اين بحث نبوده است بنا نيست كه به تفصيل در خصوص اين مقال سخن گفته شود اما به صورت گذرا اشاره اي به اين موضوع خواهد شد باشد كه ديگران به تفصيل پي اين مجمل گيرند.

      در ميان شاعران لك زبان حداقل كساني كه ما به آثارشان دسترسي داشته و داريم تنها 3 نفر از بهترين شاعران لك زبان داراي «كله باد» سروده هستند.

  •  مرحوم تركه مير آزادبخت متوفا 1326 هجري قمري تحت عنوان كله باد با 74بيت.
  •  مرحوم ملاحقعلي سياهپوش متوفا 1327 هـ ق تحت عنوان كله باد با 14 بيت.
  •  مرحوم ملا منوچهر كوليوند تحت عنوان كله باد با 31 بيت.

       در نگاهي گذرا به اين كله باد سروده ها در مي يابيم كه كله باد سروده ي مرحوم تركه مير آزادبخت كه الهام بخش ديگر شاعران كله باد سرا شده است حكايت ديگري است زبان ساده و سخت بي تكلف مرحوم آزادبخت به راستي كه ترجمان حالات شاعرانه ي او در برابر زيستگاه و اكولوژي روزگار خويش است كله باد سروده ي او شعري است «جوششي» نه «كوششي» وي در اين كله باد سروده دردي جگر سوز را ناله مي كند كه با كمي دقت خواننده را باخود به حال وهواي يخ آلود آن روزگار مي برد صداي او صداي خودش و دردش واقعا" همان است كه زبانش به آن اعتراف مي كند در اين سروده چند وجهي اميدها و آرزوها تنگناها و تلخكامي هاي زندگي به تصوير كشيده شده است.

     آنچه كه از مطالعه كله بادهاي ملا منوچهر و ملاحقعلي سياهپوش استنباط مي شود صورت كوششي آن هاست! سوزي كه در سرايش بيت بيت كله باد «تركه مير» حس مي شود در كله بادهاي اين دو شاعر جاي پايي ندارد

       مرحوم ملا منوچهركوليوند دركله باد سروده ي خود پس از معرفي خود «كله باد» مسير حركت آن تا رسيدن به ديار الشتر را يكي يكي نام مي برد و آرزوهاي وصال آن را حسن ختام كلام خود مي كند .

       ملاحقعلي سياهپوش نيز در كلامي كاملا" ادبي و هنري وبا مطلعي زيبا به تعريف خود كله باد مي پردازد ودر14 بيت كله باد و حكمت ومعجزه اورا آهنگين و با موسيقايي تمام به تصوير كشانده ودر پايان با استغاثه ي زيبايي كه ناشي از دغدغه بودن و جاودانگي انسان است كله باد را فرا مي خواند و آن را از آيات رحمت خدا مي داند .

        در حوزه موسيقي خوانندگان لر كله بادها را به تصنيف كشيده اند «فرجي» كله باد ملاحقعلي سياهپوش و عليرضا نادري «كله باد تركه مير» و «ملاحقعلي سياهپوش» را درتصنيف هاي زيبا اجرا نموده اند و ايرج رحمانپور وشكارچي هم كاست كله باد را تنظيم و به بازار موسيقي لري عرضه نمودند كه خود يكي از شاهكارهاي موسيقي لري است.


+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 16:36  توسط hamed  | 

بررسی محیط اجتماعی، ادبی و سیاسی دوران حیات میرنوروز

.

     میرنوروز

     آنچه از اشعار نغز و زیبای «میر نوروز» برمی‏آید، وی شاعری خوش قریحه بوده، که زیبایی‏های هستی از چشم وی دورنمانده و از این منظر در حد وسع، اشعاری سروده است. این شاعر طبیعت‏گرا که به عنوان شاعری عاشق‏پیشه در بین توده‏ها، شهرت دارد. خوبی‏ها و بدی‏ها و روش‏های مختلف زندگی مردم را در قالب شعر درآورده است.وی شاعری شیعه مسلک بوده، که تأثیرات فراوانی در بین استان‏های لرستان و ایلام و خوزستان از خود به جای گذاشته است، تا آن جا که، هنوز بعضی از طوایف لرمویه‏ها، و سرودهای خود را بر مبنای اشعار حزن و طرب‏انگیز او می‏سرایند و می‏نوازند.

       آنچه از محتوای دیوان میرنوروز برمی‏آید، این نکته هویداست که او با زندگی ایلیاتی و یکجانشین هر دو آشنا بوده است. و در ضمن سفرهای طول و دراز این شاعر از مسیر خرم‏آباد تا پیشکوه و پشتکوه ایلام (دهلران) جهت گذران زندگی در لبالب سخنان منظوم وی نهفته است. وی در ادامه سفر خود، سری به خاک شیراز کشیده است و از الطاف و انفاس قدسی حافظ و شیراز، حظی وافر برده است.و در آن جا زیبارویی را به زنی گرفته و بعداً وی را نیز طلاق داده است.

       تاریخ تولد میرنوروز کاملا مشخص نیست، ولی از آن جا، که او نوه احمد فرزند شاهوردیخان (متوفی به سال 1006 ه.ق) است، احتمالا در اواخر حکومت شاه سلیمان یعنی حدود سال‏های 1103 یا 1105 ه.ق به دنیا آمده است تا آن جا که در سال 1133 که مقارن با پایان دوران شاه سلطان حسین صفوی و ستمگری و تعدی حکومتیان وقت به مردم مظلوم و بی‏گناه بوده، که به همین دلیل، وی گفته است:

یکصدوسی و سه از بعد هزاری

بگذرد بر من به سختی روزگاری

     البته، مرحوم اسفندیار غضنفری نوشته است: میرنوروز در عهد سلطنت شاه طهماسب دوم، مقارن هجوم افاغنه و ظهور (نادرشاه افشار) می‏زیسته است» (1)قرائن هم، گواه بر این مطلب بوده، زیرا در اواخر حاکمیت صفوی، شیرازه کار از دست پادشاهان صفوی خارج شده است و این امرای لشکر و ایالت‏ها بوده‏اند که به نفع خویش، مالیات‏ها را افزایش و ظلم‏ها و اجحافاتی را بر مردم مستضعف آن روزگار، روا داشته‏اند تا آن جایی که، شاعر می‏گوید:

تن برهنه در بن غاری چو خفاش

بهتره زدیدن روی قزلباش

و:

تف دری دس پتی ارکرشایی

چی قرون شاه سلیمون ناروائی(2)

         اگر به تاریخ صفوی توجه کنیم بعد از مرگ شاه عباس صفوی، بقیه جانشیان وی افرادی بی‏کفایت و نالایق بودند، تا آن جا که در عیش و عشرت غرق بوده و از شیوه حکومتداری، کاملا غافل بودند، به طوری که شاه سلیمان و پسرش شاه سلطان حسین صفوی هر دو از پادشاهان خوش‏گذران بوده‏اند و در این دوران، همانطور که شرح آن به اختصار رفت، اعوان و انصار حکومتی ستم‏های زیادی بر مردم روا می‏داشته‏اند و همین اعمال باعث شورش افاغنه بر ضد این دولت شد و در نهایت شاه سلطان حسین را از اریکه قدرت به زیر کشیدند. میر نوروز که در چنان عصر اسفناکی زندگی می‏کرده است، با توجه به آن که فقر و فاقه، دامن او را نیز گرفته بود، اما به عنوان یک شخص آزادیخواه اشعاری را برای تسکین دردهای درونی خویش به زبان جاری کرده، به طوری که چنین می‏سراید:

چرخ سرگردان ز سرگردانی من

باد بی‏سامان ز بی‏سامانی من

خاطری کاین بار غم بر وی نشستی

گر ستونش بی‏ستون بودی شکستی

و ارکشیدی کوهکن این بار اندوه

باد می‏بردش چو گرد از دامن کوه

        تاریخ از شاه سلطان حسین چنین یاد می‏کند: شاه سلطان حسین مانند پدرش، پرورده حرمسرا بود و آگاهی چندانی از اوضاع کشور نداشت. وی فرمانروایی خرافاتی و زودباور بود که زود تحت‏تأثیر گفتار دیگران قرار می‏گرفت. این خصایل سبب شد کسانی که در پی کسب قدرت بودند از وجود او برای رسیدن به اهداف خود، بهره گیرند. عدم دل‏بستگی جدی شاه سلطان حسین به اداره امور کشور، پیامدی مصیبت‏بار برای دولت صفوی داشت. در داخل کشور، این روش سبب بالاگرفتن فساد و آشفتگی در ولایات شد. راهها ناامن بودند و مأموران دولت که هیچ نظارت درستی بر آنها وجود نداشت، به دلخواه از مردم باج می‏گرفتند. ارتش از هم پاشیده بود و تشریفات دربار، هزینه‏های گزافی به بار می‏آورد که همه آن‏ها، از مردم گرفته می‏شد.

      به دلیل آشفتگی وضع دربار، خرابی سازمان ارتش به ویژه در مناطق مرزی و عدم نظارت دولت بر امور، مخصوصاً امور ایالات مرزی و دوردست، پس از مدتی در پاره‏ای جاها شورش‏هایی روی داد. مهمترین این شورش‏ها، شورش افغان‏های ساکن قندهار بود که سرانجام برافتادن دولت صفوی را در پی داشت. (3)میرنوروز در دشت جایدر پلدختر بوده و بعد از سیر و سیاحت‏ها در لرستان و خوزستان و شیراز، بالاخره در سرزمین خون‏گرم دهلران، دیده از جهان، برمی‏بندد.

یکی از ویژگی‏های مهم شهر میرنوروز آن است که با وجود آن که مردم زمانه‏اش، اکثراً فقیر و دامدار بوده‏اند ولی ایشان، زیبایی‏های زندگی آن مردم پابرهنه را برایشان به تصویر کشیده است تا آن جا که:

1- سرسرا و کی نایکش کولا بونی

مشک شیراز بزنی و درس بخنی (4)

2- مردمونی هل خو درکرکونه

ساوه‏شان برز و بلن کولارمونه (5)

3- هل خویی دیده‏ام دناصرلی

چون بهری سلم کند از راه خالی

4- هل خویی دیده‏ام درامهرمز

صو سفید پیشی بنوش ایواره قرمز

5- عاشقم و دختری د ملک مموس

گردنش خالخالی و سینش پلنگپوس

6- هله‏هل کوچکه‏دا دخترونی

عسل آوینیه مغزگردکونی

7- ایمروز ی و قدم د توی جومه

بدنش چی تخم‏مرغ و چشم اومه

    عصر میرنوروز، دوران جامعه‏ای ایلیاتی بوده است، از آن‏رو طبیعت‏گرایی، شکار، دیدبانی از کوه‏های بلند و نکته سنجی‏ها در همه‏جای اشعار او، به خوبی، موج می‏زند.

از جمله اشعاری که در سینه مردمان به یادگار مانده است؛

1- تعریف گلی میکن دو گله‏داران

گله‏دار و بارکردن گل من دبیابو

یعنی، تعریف گلی زیبا می‏کنند در میان گله‏داران، گله‏دارها بار کردند و گل زیبا در بیابان ماند.

2- پری دیم و جومی و دمش

خوین ناحق مینیا چشای مسش

3- بری هل دیعه‏رتن سی آوه شیری

عمشو ساوه سیاه کل گرمسیری

4- سوزه‏ن و صد بخر سفید و پنجاه

بنیتو و سرسوزه کتی د بغداد

5- زربی زینت بی دختر بهاوی

مار دیمی بزنت بیوه نهاوی

6- بیخ دندون قرقره لب شیرماهی

مه ایمرو میهمونتم خواهی نخواهی

7- خرموه خرم دله جا کی لرونه

هر کجا لر بچه شیرین زبونه

    میرنوروز در دیوانش وقتی به قصیده «وصف جمال یار» می‏پردازد، حقیقتاً زیبایی‏های وجود عاطفی و لطیفه زنان را به خوبی تشریح می‏کند، ولی هر آن چه از زیبارویان دیده است، آنها را به بهترین و نازک‏ترین طبع، آن را به شعر سروده است.

به طور مثال:

لحظه‏ای ساکن شدم در پای سروی

چشم من افتاد بر رعنا تزروی

گیش حلقه حلقه ونه ورودوش

ماه نو خجل منه زطاق ابروش

نازکی،نرمی، تری، تازه لطیفی

ترش و شیرینی، خوشی خوبی ظریفی

صفحه پیشانیش چون جام جمشید

خوش صفا و جان فزا چون صبح امید

چشیاش چی چش آهوی تتاره

این چه ناز و این چه غمزه چه خماره

دُر دندان چون صدف شفاف و محکم

هر دو لب چون برگ گل چسبیده برهم

این دو پستان یا حباب یا سیب خوانسار

این چه نارنج اینچه لیمو اینچه گلنار

ساق پا یا لاله‏ای که از بلوره

این چه عکس و این چه شیشه اینچه نوره

جفت رانش مثل شاخ صاف رسته

سم آهو در میانش نقش بسته

      میر نوروز احتمالاً بعد از آن که سلسله صفوی را روبه افول می‏بیند، اشعار نغزی در قصیده »دگرگونی‏های روزگار» شکوه‏ها سرمی‏دهد و عادلان و ظالمان را، همه نابودشدنی می‏داند و فقط خدا را مالک حقیقی دانسته، که در روز حشر، پایان واقعی و حقیقی عمر موجود را تعیین می‏کند. وی چنین می‏سراید:

یاوران از ظلم این گردون غدار

این کهن زال غلط بخش فسونکار

سرنگون با ای سپهر پست بدکیش

هر که خورد از نوش او آخر خوردنیش

کو کیومرث و کجا تاج کلاهش

شوکت جمشید کو، کو تختگاهش

شوکت و فر و شکوه بهمنی کو

آن همه مایی کجا رفت آن منی کو

با همه دارنده و نادار و دارا

می‏نکرده این جهان هرگز مدارا

کو کجا بهرام گور و کو سمندش

کو سخاوت، کو شجاعت، کو کمندش

گورکن بر گور او آخر نزد خشت

کشت گم اندر صف گوران آن دشت

بی‏وفا دنیا اگر بودش وفایی

بود با پرویز و شیرینش بقایی

گنج باد آورد باد آورد هم برد

رفت شاپور و نکیسا باربد مرد

روز محشر در حساب ناامیدی

این ترکانی که امداد یزیدی (6)

     بعضی از مردم زمان میرنوروز ضمن زندگی ساده ایلیاتی، رفتاری خلاف اخلاق متعالی نیز داشته‏اند، با تورق در صفحه 28 دیوان میرنوروز به قلم اسفندیار غضنفری صحت و سقم آن را درمی‏یابیم، که این دو بیت شعر چنین است:

نه تو گتی ره ندارد حجرونه

مر یه نی جا ماملی سودا گرونه؟

نه تو گتی حجرونه کمرخار

مریه نی سوداگری زش او ما و هار؟

(معنی: تو می‏گفتی، اینجا کوهسار است و بیراهه- مگر نه این است، که یک شکارچی از آن سرازیر می‏شود؟ تو می‏گفتی، اینجا کوه خار است- مگر نه این است، که محل بیع و شرای سوداگران است؟)

      در میان اهالی پیشکوه و پشتکوه، کوه فیلمو معروف به کوه میرنوروزاست. کوهنوردانی که از آن جا عبور کرده‏اند، چشمه و درختان میوه و حوض‏های سنگی و جایگاه انسانی که میرنوروز درست کرده است، را در دل طبیعت دیده‏اند، که همه آثار آن شاعر طبیعت‏گرا و عاشق‏پیشه بوده که تاکنون پابرجا هستند. وی حتی بارها بین کوه فیلمو و باغ قیصر بیر، درحواشی گرز لنگر دره شهر، رفت و آمدهایی داشته و حتی قصیده وصل جمال یار در دیوان وی، صحت این گفته را تأیید می‏کند.

      آنچه که از روایات سینه به سینه برمی‏آید، میرنوروز بر اثر عاشق‏پیشگی و زبان حاضر جوابی، در اواسط عمر، به روایتی محکوم به تنها زیستن شده است تا جایی که گویند در همان کوه فیلمو، خودش و همسرش و کنیزش زندگی می‏کرده‏اند.،که چند نفر از جوانان غیرتی بعضی از ایلات که از نیش زبان میرنوروز به تنگ آمده‏بودند، با خود هم داستان می‏شوند که بدترین اهانت‏ها را به خانواده میرنوروز روا دارند. بالاخره سراغ او می‏روند و اسیرش می‏کنند. آنها به میرنوروز می‏گویند ما را به خانه‏ات ببر تا سزای اعمالت را ببینی. میرنوروز که قضیه را جدی می‏بیند با توجه به صدای زیبا ودلکشی که داشته درحوالی منزل، شروع به آوازخواندن می‏کند و با نوعی اشعار علی دوستی (اریه) می‏گوید:

کوگ کوهسار بازآمد به نخجیر

اگر وفاداری کنج خلوتی گیر

    با این بیت شعر، پیام می‏دهد که ای همسر باوفا، دژخیمانی در راهند، تو خود را از وجود نامقدس آنها پنهان کن، تا آنها فقط کنیر را ببینند، آن افراد وقتی به خانه میرنوروز می‏رسند با کنیزی روبرو می‏شوند. بالاجبار او را رها می‏کنند. راویان محلی می‏گویند بعداز آن که مهاجمان از محل دور شدند «شیرین» زن میرنوروز از مخفیگاه بیرون می‏آید و به میرنوروز می‏گوید:

هم وفادارم و هم قد بسته وفایم

ارو دوزخ بروی خود وانهاتم

فقر میرنوروز

میر نوروز درباره تنگدستی خود، چنین می‏سراید:

نیست سامان معاشم را بهائی

همچو سامان حباب آب و هوایی

خوردنی، پوشیدنی در خانه ما

سرما و گرما بود، سودا و صفرا

فرش‏ها چون خانه زنبور پرنیش

خار و خاشاکی که پهلو می‏کند ریش

از غذا درخانه ما این رسومه

در زمستان یخ به تابستان سمومه

سفره شد برچیده از نادیدن نان

دیدنش نادیده چون نادیدن نان

دیگ از بهر غذا سرد و سیه‏پوش

همچو معده مرده سرد افتاده از جوش

شد فضای مطبخ ما ز مهریری

نه خبر از آتش و نی از خمیری

لنگری از بسکه شد بی‏لنگر از آش

می‏برد باد نفش چون ذره از جاش

زانتظار پختن چشمان کفگیر

مانده درحسرت چو چشم عاشق پیر

رفته ار چشم پیاله آب دستار

چون کف دست یتیمان خالی و خوار

تازه همچون تازه نخ سرد و بی‏تاب

دیده پشتش جای نان شب قرص مهتاب

درنماز ما نیازی نیست جز نان

ذکر ما از بهر نان حنان و منان

نان جو چی قرص مه ببینم گهگاه

نان گندم چیزیه گوین به افواه

       باتوجه به اشعار بالا می‏توان نتیجه گرفت، عموم مردم آن زمان با فقر و بدبختی دست و پنجه نرم می‏کردند. با توجه به آن که میرنوروز در ابتدا، شاعری نکته‏سنج و از میان دلخوشی‏های روزگار، بیشتر به عشق به معنای اعم و اخص پرداخته‏است اما هرچه است شاعر لرستانی، تجربه‏اش بیشتر شده، بیشتر به بی‏وفایی دنیا و زیبارویان و مردم زمانش و حتی دگرگونی روزگار و حکام آن واقف می‏شده‏است. به همین خاطر، کششی باطنی وجدان، وی را اندک اندک به طرف معبود حقیقی هدایت کرده‏است. تا آن جا که اشعار میرنوروز به عنوان حقیقتی آشکار شکل پیدا می‏کند. اگر با دیدی جامعه‏شناختی و روان‏شناختی، مردم آن دوره را مورد مطالعه قرار دهیم به وضوح درک می‏کنیم که ناامنی و عدم امنیت وی را به گوشه‏گیری و زندگی روزمره کشانده‏است، به طوری که شاید، هر گروه و فردی فقط به نجات خویش می‏اندیشیده و در لرستان و ایلام آن روزگار، مردم فقط ازطریق دامداری و ایل و کوچ، زندگی را سپری می‏کرده‏اند. از بهترین نقل مجالست و موءانست مردم، گفتن شعرها و هجویات و آنچه به چشم می‏آمده ازنظر میرنوروز مخفی نمانده است و دریک جمله باید گفت: میرنوروز، شاعر طبیعت است که رنگارنگی فصول طبیعت، با تغییرات و تحولات سیاسی- اجتماعی مردم زمانه‏اش همنوا شده و اشعار نغز وی، رنگارنگ و متناسب با شرایط مکانی و زمانی، بردل مخاطب‏اش می‏نشسته‏است.

پی نوشت‏ها:

1- دیوان میرنوروز، ص21

2- تف و لعن بر فقر و تهیدستی، اگر فرزند پادشاهی هم باشی، زیرا فقیری و دست خالی بودن، همانند واحد پولی زمان شاه سلیمان، ناروا و بی‏ارزش است.

3- تاریخ ایران(2) دفتر برنامه‏ریزی و تألیف کتاب‏های درسی، 1377، صص 17 و 8.

4-5- دیوان شاعر، صفحه 28، به تصحیح اسفندیار غضنفری.

6-58کلیات دیوان میرنوروز، گردآورنده: اسفندیار غضنفری، نشر رشنو- بهار 1365.

1- اسفندیار غضنفری (امرائی)- کلیات دیوان میرنوروز رشنو، سال 1365.

منابع:

2- دیانوش چراغی- بازشناخت شاعری از جنس آتش (نگاهی به شعر و زندگی میرنوروز)- پیش شماره سوم، گفتار سبز. مورخ 27 آذرماه1382، صفحه7

3- مصاحبه با علی آقا محمدیان، شاعر محلی دهستان ارمو- دی‏ماه 1382.

4- مصاحبه با خانم مهناز شعبانی، از افراد آشنا به سرودها و مویه‏ها محلی (ادبیات شفاهی لک، لر و کرد) شهریور 1382.

5- دفتر برنامه‏ریزی و تألیف کتاب‏های درسی، تاریخ ایران(2) 1377.

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 15:34  توسط hamed  | 

تصاوير ديدني از ايران ما: ميراث لرستان
پل قلعه حاتم بروجرد

قلعه تاريخي فلك الافلاك ـ خرم آباد ـ دوره ساساني

پل كشكان منطقه چگني- اوايل اسلام

پل گاوميشان مربوط به دوره ساساني شهرستان پلدختر

امام زاده قاسم ازنا - دوره ايلخاني

مسجد جامع بروجرد اوايل اسلام

پل شاپوري در قسمت جنوبي شهر خرم آباد - دوره ساساني

پل دختر ورودي شهر پلدختر دوره ساساني

پل سي پله شهرستان کوهدشت دوره ساساني

مناره آجري

مسجد امام (سلطاني) بروجرد ـ قاجاريه

 
منبع: سايت ميراث فرهنگي استان لرستان
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 10:51  توسط hamed  | 

يلات وطوايف لرستان

ايلات وطوايف لرستان:

 لرهاي لرستان به سان ساير نظام هاي ايلي و قبيله اي به ايلات و طوايف گوناگوني وابسته هستند و امروزه در نتيجه تحولات پنج دهه اخير ، ساختار اجتماعي آنها دچار دگرگوني فراواني گرديده است و كمتر ، موقعيت اجتماعي افراد براساس نسب و وابستگي هاي خانوادگي و طايفه اي مورد توجه قرار مي گيرد و بيشتر پايگاه اجتماعي آنان بصورت اكتسابي بوده و از راه وراثت و نسب مشخص نمي گردد .

طايفه جودكي:

  • آقا رضايي / تيره هاي وابسته

  • آقا ميرزايي / تيره هاي وابسته

ايلات دركوند:

  • مير

    • ميرآواس / تيره هاي وابسته

    • ميرعاليخاني / تيره هاي وابسته

    • تيرهاي وابسته / تيره هاي وابسته
       

  • بهاروند

    • مرالي ون ( مراد علي وند ) / تيره هاي وابسته

    • كردلي ون ( كردعلي وند ) / تيره هاي وابسته

  • قلاوند

    • متاون / تيره هاي وابسته

    • شون ون/ تيره هاي وابسته

    • ميرزا ون/ تيره هاي وابسته

    • تيره هاي وابسته/تيره هاي وابسته

 

ايل پاپي :

  • هادي -   تيره هاي وابسته

  • مناصر  -  تيره هاي وابسته

طايفه چگني:     تيره هاي وابسته

 

طوايف غير چگني در منطقه چگني:

  • تيلاوي(طولابي)   

  • امير

  • حيات غيوي ( حيات غيبي )

  • يرحياتي

 

ايلات و طوايف طرحان و رومشگان:

  •  امرايي

  • سوري

  •  آزادبخت

  • كوشكي

  • آدينه ون ( آدينه وند)

  • گراون ( گراوند )

  • طوايف وابسته


ايل سگوند:

  • عاليخاني

  • دالون ( دالوند )

  • كاي رحمت ( قائد رحمت )

  • ياراحمد

  • آروان

 

ايل بيرن ون ( بيرانوند ) :

  • آلاهينان

    • مال اسي ( مال اسد ) / تيره هاي وابسته

    • مال قوا ( دو سه احمد ) / تيره هاي وابسته

    • شمسين( شمس الدين ) / تيره هاي وابسته

  • دشاينان

    • تيره هاي وابسته

 

ايل دلفان ( دلفو ):

  • ميروك

    • مال مومه

    • شاهي ون

  • ايوتوند ( ايتي ون )

  • اولاد قوا ( اولاد قباد )

  • نيرالي

  • كاكاون ( كاوند )

  • سنجاوي ( سنجابي )

  • فلك الدين

  • چوآري

  • كرمعلي

 

ايل حسنوند:

  • دوله شه

  • مي يفر

  • كاكول ون

  • خوانين

  • پولا

  • زودار ( زيودار )

  • سياه پوش

 

سلسله :

  • طايفه كولي ون

    • فرخ  شه

    • اصلو شه

    • بمار شه

    • كرم  شه

  • طايفه يوسفوند

    • چهار تخمه

    •  پيركه

    • تركاشون

    • حق نير

 

طايفه قلايي :

  • مرحيم

  • ماشم

  • ياره

  • احمد

  • لركه

طايفه گله دار :

  • ويس وند

  • مول او

  • كرم

  • خميس ون

  • صحرايي

طايفه رك رك :

  • وژ زردي

  • دلي

  • زالوك

  • زعون

  • گرز گرزي

  • اورنگي

  • كاكي

اقليت هاي غير لر:

سادات :

 

نام

زیستگاه

 

شهنشي وند

خرم آباد ، اطراف آن

 

طاهروند

خرم آباد تجره چنگايي

 

قاسم وند

خرم آباد

 

خلفوند

خرم آباد ، يا هر  دو رود ، سيلاخور

 

ندروند

انگشته ، خرم آباد

 

شهر خوند

خرم آباد در بين طوايف جودكي ومير

 

مرتضي وند

دزفول و تعداد ي در بين طايفه قلاوند

سادات:  

 

نام

زیستگاه

 

جزايري

خرم آباد

 

طباطبايي

بروجرد

 

زروني

چگني

 

چم داويد

چگني

  

لوتي ها :

 

تیره

وابسته به طایفه

 

للكه

چگني

 

بيساوند

خرم آباد كرگاه

 

كنار

قلاوند

 

حيدر

جودكي مير

 

شمسه

پاپي ، سگوند

 

يادگاري

سلسله

 

مراسل

طوايف طرحان و رومشكان

 

شامري

مير

 

روز بن

بيرانوند

 

ايل بختياري چهار لنگ:

  • محمود صالح

    • ممزايي

    • محمود صالح

    • عمله جات

    • طوايف ميانكوه

     

  • مميون ( مميوند)

    • عيسوند

    • بساك

    • پولادوند

    • عود الون

     

  • كنورسي

    • زنگنه

    • كرد

    • ولواسي ( ابوالعباسي )

    • بکرد زنگنه

    • جانكي

    • منجيني

    • طوايف وابسته به ممبيني

     

  • زلكي ( زلقي )

    • تالي

    • هزاروسي

    • طوايف وابسته به زلقي

بازگشت

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 17:24  توسط hamed  | 

آبگوشت لری (دوگوله دودار) .

مواد آبگوشت لری
  • گوشت آبگوشتي ۵۰۰ گرم
  • نخود و لوبيا سفيد ۲ پيمانه
  • بادمجان سرخ كرده ۲ عدد
  • پياز بزرگ ۱ عدد
  • سير ۴ حبه
  • كشك ۲۵۰ گرم
  • نمك و زردچوبه و نعنا خشك به ميزان لازم
  • روغن مايع به ميزان لازم
روش پخت
نخود و لوبيا را از شب قبل خيس كنيد و هنگام پخت غذا، آب آن ها را خالي كنيد و بشوييد.گوشت، نخود، لوبيا سفيد، نمك، پياز خرد كرده و حبه هاي سير را با ۵ پيمانه آب خوب بپزيد.پس از اينكه يك ساعت از پخت آبگوشت گذشت، زردچوبه را بريزيد و نيم ساعت مانده به پايان پخت آبگوشت، بادمجان هاي سرخ شده راهم اضافه كنيد. در آخر، كشك را اضافه كنيد تا چند جوش بزند.كمي نعنا داغ درست كنيد و در آبگوشت بريزيد. وقتي آبگوشت كاملا جا افتاد ، آب آن را در ظرف هاي جداگانه بكشيد. گوشت، بادمجان، لوبيا و نخود را نيز با هم بكوبيد و با سبزي خوردن و نان سنگك سرو كنيد.
به اين آبگوشت به زبان محلي " دو گوله دودار" گفته مي شود و در فصل سرما بسيار طرفدار دارد و از نظر مواد لازم براي بدن بسيار غني و در عين حال، خوشمزه و دلچسب است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 23:9  توسط hamed  | 

گذری کوتاه برشرح حالی از مير نوروز شاعر شهير لرستانی

میر نوروز کیست؟

مه میر نوروزم میر دیاری    کل تور سی مردمو کنم سواری

 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 17:6  توسط hamed  | 

اشترانكوه

شاعر:احمد مرزبان(ازنا)

اشتران كوه

 

اشتران كوه: رشته كوهي به طول تقريبي 50 كيلومتر است كه در محدوده  اليگودرز و بروجرد در جهت شمال غربي - جنوب شرقي امتداد دارد. يخچالهاي طبيعي و دائمي اين رشته كوه که يكي از زيباترين كوههاي كشور به شمار مي رود در تمام سال از برف و يخ پوشيده است. اشترانكوه قلل متعددي دارد كه بلندترين قله آن، معروف به چال كبود و به نام سن بان ميباشد كه 4100 متر از سطح دريا ارتفاع دارد. اين رشته كوه از شرق به غرب به شكل مارپيچ امتداد مي يابد و در هر پيچ يك نيم دايره تشكيل مي دهد كه در اصطلاح محلي به اين نيم دايره ها چال ميگويند. در انتهاي هر چال كه به زير قلل و خط الرأس هاي مرتفع منتهي ميشود، يخچالهاي دائمي وجود دارد. چال هاي  اشترانكوه  و قلل مهم آن به ترتيب از غرب به شرق عبارتند از چالهاي ميشان، كبود، بران، فيال سون ، پنجم، پيارو و چال همايون.

جبال غرب ايران اشترانكوه

كمال وصف تو هرگز نگنجد

تو نام خود ز اشتر برگرفتي

ز ازنا چهره ات بهتر عيان است

شب مهتاب برف دره هايت

هواي جانفزاست در سحرگاه

گذر از هر مكان تو بسانِ

شميم پر زحجمي از رياحين

بسان طبله عطار هر دم

تو را درياچه اي در دل نهان است

به هر ديواره ات بس خاطرات است

ز تو تيمور وحشت كرد و بگريخت

حكيم طوس هم زيبا سروده است

زماني سينه ات را گر شكافند

من از حب وطن شعري سرودم

كنون حالي خوشم گرديده در بر

كُنام تنگ شيران اشترانكوه

به لفظ يك سخنران اشترانكوه

ز روي قد و كوهان اشترانكوه

بروي دوستداران اشترانكوه

به مثل ماه تابان اشترانكوه

شفاي خسته جانان اشترانكوه

بهاران در بهاران اشترانكوه

زه قله تا به دامان اشترانكوه

رسد بوي عبيران اشترانكوه

زلال و صاف و غلطان اشترانكوه

ز گشت و قوس دوران اشترانكوه

ز رزم تكسواران اشترانكوه

تو را در ثبت دوران اشترانكوه

ببارد دُر و مرجان اشترانكوه

ز روي عشق و ايمان اشترانكوه

چو بلبل در گلستان اشترانكوه

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 23:48  توسط hamed  | 

ضرب المثل هاي لري

کنایه

ترجمه فارسی

ضرب المثل لری

اهمیت جمع و گروه در برابر فردگرائی

یک سر به اندازه ده سر که نمی داند

یه سر چن دّه سر که ناوِنه

برگشتن ورق و کاروارونه کردن افراد

آسیاب برگشته رو آب بهش می دهی؟

اَسیو پله س آوش مه ای ؟

خالی بندی

فریاد بعد از رفتن گرگ

قال دِما گُرگَه

تنبلی بیش از اندازه

تنبلی را بار گاو کرده ای

تَمَلینِ کِردیَه وِ بارِ گو

عدم پایبندی برخی ها به اصل و نسب واقعی خود و ادا دیگران را در آوردن

دو روباه از یک سوراخ  آمده بودند این می گفت الدی اون می گفت بلدی

دو روآ دِ یِه سیلا دِر اُمایی اِی می گت الِدی او می گت بِلدی



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 23:39  توسط hamed  | 

چيستانهاي لري

ئی لاش کلک.او لاش کلک مین جاش چرخ و فلک

این طرف سنگ چین ان طرف سنگ چین .وسطش چرخ و فلک

دندانها و زبان

اجر و مجر جری دلاشه

دو دم و چار گوش هش دس و پاشه

دو دم و چهار گوش و هشت دست و پا دارد

جفت گاو اهن برای شخم زنی

آسمو کوشگه برفی ون

آسمان کوچیکه برفی انداخت

الک کردن



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 23:36  توسط hamed  | 

عقايد هواشناسي در لرستان

عقاید هواشناسی در لرستان

برگرفته از کتاب «فرهنگ مردم لرستان » نوشته سعید شادابی

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 23:32  توسط hamed  | 


 پوشاك و لباسهاي محلي و سنتي

پوشاک سنتی زنان لرستان

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 23:31  توسط hamed  | 

 

معني و مفهوم

خورمووه

خورمآوه

(خرم آباد)

     از دو بخش «خور»(khor) به معني خورشيد و« موه» يا «ماوه»   به معني «ماه» تشكيل شده و به محلي اتلاق مي شده كه در آن به وسيله خورشيد ماههاي سال را در قلعه شاپور خواست (12 برجي ) مشخص و به ديگران اعلام مي كردند . برخي نيز واژه «خرمووه» را با تلفظ كنوني به معني محل طلوع خورشيد از پس كوههاي سفيدكوه (جاييكه خورشيد می آید یا مي شود- خورمووه) و«خورمآوه» را  سرزمین خورشید وآب و آباداني نیز می خوانند.

وروگرد

ورويِرد

(بروجرد)

              از دو كلمه «ورو » ( که برخي معتقدند همان  «بر او» است ) به معني «بهرام» و «گرد» (به معني دايره يا شهر) تشكيل شده و به معني « بهرام گرد» يا «شهر بهرام» مي باشد (بعضي آن را به معني « بر گرد او » يا «بر او گرد» يا همان «وروگرد» مي دانند و معتقدند هنگام حكمروائي بهرام در لرستان ؛سپاهيان و مردم منطقه در بروجرد « برگرد او»  جمع شده و لذا وجه تسميه بروجرد از براوگرد مي باشد ) .

در اوستا بهرام به معني « پيروزمند و كشنده دشمن » ابتدا بشكل verehragna  يا ورتهرغن بكار رفته و با توجه به اصل موجز شدن كلمات به مرور زمان  و تبديل برخي از آنها در زبان شناسي ، حرف اول و آخر «ورتهرغن»   ( و- ن) به مرور زمان به (ب-م) تبديل  و «ورهرام»  به «بهرام» مبدل شده است . «ورهرام» در گويش لري بصورت «ورو» تلفظ و بكار برده شده است . قلب «ن» به «و» در زبان لري بسيار متداول است ( « تهران» كه در لري به آن «تيرو» گفته مي شود) .

ملاير

    از دو كلمه «مل» (mal = مال و خانه ) و «آير» (Ayer= آتش ) تشكيل شده لذا ملاير (مال آير ) را بدلیل داشتن آتشگاه بزرگی (از دو هزار سال پیش به این سو) به معني سرزمين آتش ویا آتشكده خوانده یا نامیده اند.  

افرينه

(آبشار افرينه)

Afrina          يا افرينه  نام آبشار بسيار زيبائي در لرستان مي باشد . واژه اَفرَنكه وَنت (afrangehvat) و همچنين اَفرَجيَمن (Afrajyyama) در اوستا به ترتيب به معني « آب زا و آب دهنده » و « هميشه روان و خشك نشونده» بكار برده شده است .

چگني

         نام منطقه اي واقع در غرب خرم آباد كه شامل دهستانهاي سرآب دوره ؛ ناوه كش و چگني است . در دوره آقا محمد خان قاجار و رضا خان گروهي از چگني ها به ترتيب به  قزوين و گروهي ديگر به شرق مازندران و شمال خراسان تبعيد و يا مهاجرت نمودند.

- در اوستا كلمه چَگ ( chag)  به معني « جستجو كردن » آمده و واژه « چَگوَنه (chagvanh) به معني كاوشكر و آرزو كننده بكار رفته است . واژه چَيَنگه (chayangah)  به معني «آگاهي؛ آشتي و آرامش انديشه » بكار برده شده است.

رش

رشنو

رشوند

           يكي از طايفه هاي« دشي نو بيرانوند» بنام «رش»(Rash) و نام خانوادگي برخي از مردم در لرستان نیز « رشنو» مي باشد . در اوستا و كتب پهلوي نام فرشته دادگستر رشنو  (Rashnu) ذكر شده و يشت دوازدهم اختصاص به وي دارد . روز هيجدهم هر ماه به نگهباني اين فرشته سپرده شده است.

چو هور سپهرآورد روز رش

ترا زندگي باد پدرام و خوش                  (فردوسي)

 

در آمد در آن خانه چون بهشت

بروز رش از ماه ارديبهشت                   (عنصري)

در مزديسنان سه فرشته «مهر و سروش و رشن» به داوري روز واپسين گماشته شده اند . واژه «رش» در لكي و كردي به معناي «سياه» بكار رفته است اما در منابع كهن اين واژه به معني «عادل و دادگر» مي باشد

ويسي يو

(ويسيان)

              واژه «ويس»(veis) در اوستا به معني اسم مكان  دهكده ؛ روستا و كوي و همچنين فعل «مطیع و سر بفرمان بودن» بكار رفته است . در نوشته هاي بيستون «ويس» (vis) به معناي« خاندان» و «عشيره» مورد استفاده قرار گرفته . در زبان روسي« وِس»(ves)  به معني دهكده و مكان مسكوني  مي باشد .

بالاگريوه

 منطقه اي واقع در بخش پاپي است .گريوه  اگر چه در زبان لري به معني گريه و فغان مي باشد اما در اوستا واژه «گريوه» (Griwa) به معني گردنه (كوه) ؛ جاي تنگ و باريك  و لانه جانور درنده ذكر شده است .

سگوند

سيكوند

ساكي

سپه

سپهوند

ساكها (سكاها يا اسكيت ها) از قبايل ايراني زباني بوده اند كه از قرن هفتم  قبل از ميلاد تا قرون 4 و 5 بعد از مبلاد در آسياي ميانه تا كرانه هاي درياي شمال و درياي سياه زندگي مي كردند. يونانيان از اين قبايل بنام «اسكيت » و «سرمت» ياد كرده اند. در سنسكريت از آنها بنام «شكا» (shaka) و در چيني بنام « سك» (sek- كه بعدها تبديل به «سي» (sai) شد) نام برده اند. سكاها ؛مادها و پارسيان باستان مشابهت هاي زباني بسياري داشته اند.

قبل از استقرار سكاها در ناحيه كرانه درياچه هامون (قرن دوم قبل از ميلاد) ناحيه سيستان كنوني بنام «ذرانگيانا» خوانده مي شد كه بعد حضور سكاها بنام ايشان «سكستان» (سرزمين سكاها) ناميده شد. در قرون وسطي به اين ناحيه «سجستان» و سپس به آن «سيستان» گفته شد.

نام برخي از سرداران سكائي از نام سك يا سگ چون اسپاكا(Spaca) به معني «سگ نر»  گرفته شده است . نام دايه كوروش بزرگ نيز «اسپاكو» (Spaco ) به معني «سگ ماده»  بوده است  . برخي از نويسندگان فارسي واژه هاي سپاه و سگ را به معني  شجاع و جنگجو  خوانده و آنها را يكي قلمداد نموده اند.

واژه «سگ» در زبان اوستائي و مادي بگونه «سپكه» (Spaka) و در پارسي باستان بنام «سكه» در زبان روسي «ساباكه» در تاتي «اسپا» و در طالشي «سپه» گفته مي شود.

           سكاها خود را آشكودا(ushkuda) مي ناميدند و يكي از پادشاهان آنها بنام «پارتورا» در كشور «اشكوزا» حكومت مي رانده است كه بسيار شبيه اسامي و نامهاي  اشكاني و پارتي است. اشكانيان خود را «كتك خوتاي» (كدخداي) مي ناميدند و اين نام  را به معني پادشاه بزرگ بكار مي بردند. هنوز هم يكي از تيره هاي طايفه سكوند(سگوند) در لرستان بنام «كت خدا» معروف مي باشند.

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 18:4  توسط hamed  | 

 

مير نوروز شاعر شهير لرستان

نمونه اشعار زير از مير نوروز شاعر شهير لرستانی است (که در وقتی ديگر مطلبی جداگانه در باره اين بزرگ مرد شعر لرستان خواهم نوشت) نرمی و آرامی زبان شعر مير نوروز بهمراه ترکيب های تو در تو موسيقی زلال آن سبب گرديده تا شعر مير به ويزه تک بيتی های لری وی از لطافت ، انعطاف و زيبائی خاصی از لحن موسیقيايی بهره برد، بگونه ای که مرور کوتاه هر کنجکاو لر دوستی بر متن ترانه های لری، بيدرنگ به او می فهماند که اغلب ترانه ها و اشعار آهنگ های لری دیروز و امروز، جولانگه ابیات و اشعار این شاعر لرستانی دوران صفویه گرديده است. چند نمونه از اشعار میر:

ايمرو خال و لوی کرده کواوم نمنه هوش د سرم مال خراوم

ای دله سی دهلرن هی ميزنی زار يه تونو يه دهلران يه ديدن يار

باغوان کيکمم، اويار زيلم همنشين ناکسم ، بيا و سيلم

پر جومت تش گرت وری نسوزی هم ماهی ، هم افتويی ، هم زل روزی

تو که ها کل ميزنی و سر تلميت سر بکش سيل و مه کن ليوه بيمه سيت

تف دری دس پتی ار کر شايی چی قرون شاسليمونی ناروايی

چش کال و برم کال ، کال و سر کال ماملش وامه نويی بردش ورو مال

حاجيو حج ميرن مه حج نارم حج مه زلف تونه دس وش ميارم

خرموه خرم دله جاکه لرونه هر کجا لر بچيه شيرين زوونه

دختری وی ره ميری سيل وا دما کو يه بوسه د چشيات خير خدا کو

دوس خوه کوچک بوه هی چی شمومه بتونی واسپاريش دچاک جومه

دس بونم د گردنت و ميل دوسی زلف سياه بالابلن زغم لومه بووسی

شاق شاق کوگ نره ، ناله کموتر چه خوه بازی کنی وا زلف دختر

کولای سيت بونم د بلک پينه چشيات وانازکی افتاو نوينه

ناونم بخت منه يا هه چنينه هر کجا پا مينيم سياه زمينه

هر دلی درد ميکنه خوه دراريش هنجه هنجش بکنی و تش بسپلريش

هر کس مينه منو تون ون وناسور نه کفن وش برسه نه سدر و کافور

مردمونی زن گن بی و دچارم آو و کول هيمه و سرکت سيش ميارم

مردمونی زن خو بهاره مرده زن گن چی زمستو هميشه سرده

ار ميای زيتر بيا و سر قورم تا تو چش سرمه کنی سنگ چين ودورم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 17:56  توسط hamed  | 

باستان شناسي و تاريخ لرستان

استان لرستان از نظر طبيعي منطقه اي است كوهستاني كه در بخش مياني سلسله جبال زاگرس ودر غرب

ايران واقع شده است. به علت واقع شدن در دامنه ي رشته كوه هاي زاگرس از مناطق ناهموار ايران

محسوب مي شود.تقريبا سراسر اين منتقه پوشيده ازكوه.تپه ه ماهوار.دره و دشت است. رشته هاي

موجود در سطح استان عموما از جهت شمال غرب به جنوب شرق امتداد يافته و نحوه شكل گيري آنها

موجب به وجود امدن دره هاي عميق. كم عرض طويل و دشت هاي محصور شده است.

وضعيت اقليمي. توپوگرافي و اكوسيستم منتقه موجب گرديده است كه ازدوره چهارم زمين شناسي قابليت

زيست رادارا باشد.اين منتقه به گواه يافته هاي باستانشناسي يكي از ثقديميترين زيستگاه هاي بشري به

شمار مي رود.دست افزارهاي پارينه سنگي مهن وغارهاي مسكون و منقوش پيش ازتاريخ باقدمتي بيش

از چهل هزار سال-غارهاي يافته.پاسنگر.گرانجنه.هوميان.ميرملاس و...مكانهايي هستند كه مورد

مطالعه باستانشناسان واقع شده اند.درسالهاي بين 1950 واوايل 1960 باتوجه به اخميت شرايط

زيست محيطي ومطالعه جوامع باستاني رابرت بريد وود ازدانشگاه شيكاگو براي نخستين بار گروهي از

متخصصين علوم راباخود به كوههاي زاگرس اورد تاهم نظرخود وهم نظر چاپلر رادر رابطه باتوسعه

كشاورزي ودامپروري آزمايش كند كه اين امرسرآغازي دربكارگيري ساير علوم باستانشناسي بودكه از

جانورشناسان وگياه شناسان دركاوشهاي خود دركوه هاي زاگرس استفاده كرد. درسال 1950 همچنين

نخستين پژوهشگري كه به وجود محوطه هاي پارينه سنگي دراستان لرستان اشاره كرد هنري فيلد

باستان شناس امريكايي است كه طي يك بررسي باستانشناسي گمانه اي درغار گنجي صفر ونتايج كاوش

خود رايكسال بعد منتشر كرد.در فاصله سالهاي 1959 تا 1960 دكتر فرانك هول استاد دانشگاه رامن

امريكا و همكار او كنت فلانري به انجام بررسي و حفاريهاي باستانشناسي در منطقه غرب ايران

مخصوصا لرستان پشت كوه پيش كوه پرداختند.ايشان نيز با هدف مطالعه زندگي انسان و نحوه سازش

اوبا محيط زيست طبيعي به بررسي منطقه زاگرس ودره هاي ان پرداختند كه اين سازش فرهنگي را دوره

شكار و گرد اوري غذا در اواخر دوره پليستون قدمتي در حدود40/000 تا 10/000 سال پيش از

ميلاد تاريخ گزاري نمود.

دكتر هول و فلانري دره خرم اباد را به دليل وجود غارهاي پيش از تاريخ متعدد ونزديكي انها به يكديگر ان

به عنوان مركز تحقيقات و مطالعات دوره پاليولينك قرار دادند و در اين دوره موفق به يافتن هفده محل

اقامتگاه هاي انساني دوره پايولينگ گرديدند كه از جمله مي توان به غاركنجي مربوط به دوره موسترين

و پناهگاه صخره اي گراجنه كه داراي ابزار موستري و همچنين پناهگاه يافته با ابزار برا دوستي و غار

قمره با ابزار موستري و همچنين پناهگاه سنگيپاسنگر كه شامل مواد برادوستي وزارزي بود اشاره كرد.

ايشان توانستند بابررسي مجموعه دست ساخته هاي به دست امده توالي صنايع پارينه سنگي دره خرم اباد

 راارايه دهند.تاريخ گزاريهاي بدست امده ازراديو كربن نمونه هاي موستري از غار كنجي متجاوز از

4000 هزارسال پيش تاريخ گزاري شده است.

قبل از وقايع سال 1320 .ش در فاصله بين دو جنگ جهاني دوره اي از فعاليت هاي گسترده

 باستانشناسي درايران شروع شد ويكي از مناطقي كه مورد مطالعه گروه هاي باستانشناسي و مورد توجه

 ويژه انها قرار گرفت سرزمين لرستان به معني عام كلمه يعني بخش جنوبي استان كرمانشاهان استان

 لرستان واستان ايلام بود.

شايد علت توجه به اين منتقه(لرستان) علاوه بر جنبه هاي پژوهش وحس كنجكاوي علمي و

 جستوجوگري رقابتي بوده كه بين موزه هاي اروپايي امريكا دركسب بيشتر اشيايي درگرفته بود كه امروزه

 اصطلاحا به مفرغهاي لرستانشهرت دارد. در واقه سالهاي 1306يا 1307 هجري شمسي دوران

 رقابت و فعاليت سخت و گسترده براي دستيا بي به اين اشيا بوده و هكچنين باعث گرديده كه هزاران گون

ه قديمي براي بدست اوردن اشياي مفرغي تخريب گردد.



 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:51  توسط hamed  | 

معرفي استان لرستان


استان لرستان سرزمين زيبا با اب وهواي دلپذيرو محصور دركوه هاي مرتفع و صعب العبور

كه بين 46درجه 51دقيقه تا50 درجه 22دقيقه عرض شمالي درسلسله جبال زاگرس مياني

واقع شده است.اين استان از شمال به استانهاي مركزي وهمدان ازشرق به استانهاي

اصفهان از جنوب به استان خوزستان وازغرب به كرمانشاه و ايلام محدود است.

استان لرستان با مساحت 28064 كيلومتر مربع درغرب كشور پهناور ايران واقع شده و

1/7 درصد مساحت كشور رابه خ.داختصاص داده است.اين استان بابيش از

1600000 نفرجمعيت 2/6 درصد جمعيت كشور را دارا است.

بنابراين استان لرستان ازحيث جمعيت رتبه چهاردهم را بين استانهاي كشور داراست.

اشترانكوه با 4150 متر ارتفاع بلندترين نقطه استان لرستان است.پست ترين مكان درجنوبي

ترين نقطه استان واقع شده است وارتفاع ان از سطح دريا 500متر است.براساس آخرين

تقسيمات كشوري استان لرستان داراي 9شهر12شهرستان 25بخش 81دهستان
 
و2842 آبادي داراي سكنه بوده و مركز سياسي انها شهرخرم اباد است.

شهرستانهاي استان عبارتند از:

خرمآباد.بروجرد.اليگودرز.درود.ازنا.كوهدشت.دلفان.سلسله.پلدختر.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 15:40  توسط hamed  |